آياعمر بن خطاب به عبّاس عموي گرامي پيامبر(ص)توسّل نمود؟
شبهاتي پيرامون عقايد مردم امروزي وجود دارند كه مستمسك گروهي از مردم در عقيده به جواز توسّل و استغاثه و استعانت به غير خدا شده است و بر اساس آن، مسلكهاي پوچ و بيهودهاي بنا نهادهاند كه فضاي توحيد خالص را آلوده و تيره ساخته و از رونق انداخته و بسياري از مسلمانان امروزي را به جاهليّت تاريك و گمراه، دچار كردهاند
.و جالب اينجاست كه اكثر اين مدّعيان، كساني هستند كه خود را صاحبان علم و دين ميدانند و هميشه با قرآن كريم و احاديث پيامبر –صلي الله عليه وسلم- سر و كار دارند و با آيات و احاديث، استناد ميكنند!!. به هر حال اينك به بيان برخي از اين شبهات و جواب درستشان ميپردازيم:
ـ ميگويند: تودة مردم معمولاً گناهكار و عاصياند، و خداوند هم تنها دعاي متّقين و پرهيزگاران را ميپذيرد. پس اگر كسي كه بار سنگين گناهان و بديها را بر دوش دارد، به پيشگاه پروردگارش برود، دعا و خواستهاش را اجابت نميكند و وي را نميبخشايد، و از طرفي چون صاحبان قبور ـ از قبيل: انبياء، اولياء و افراد صالح ـ و بندگان مقرّب خدا و آبرومند درگاهش هستند و در عمر خود، هميشه در طول راه خدا حركت كردهاند، لذا به فرياد خواندن و حاجتخواهي از آنان و پناه بردن به قبورشان هيچ ايرادي ندارد، و بر انسان لازم است كه اين افراد را كه واسطههايي مقبول در درگاه الهي هستند، براي خويش جستجو كنند!!
ـ ميگويند: بيگمان توسّل و استعانت به صاحبان قبور واجب است؛ زيرا بدون شك تأثير صاحب قبر و مرده، قويتر از تأثير زنده است، و صاحبان ضرايح و بندگان صالح خدا كه مردهاند، هر قدرت غيبي و تأثيري كه دارند، از خداوند گرفتهاند. لذا ميتوانند به فرياد درماندگان برسند، مريضان را شفا دهند، به نازايان و عقيمان فرزند ببخشند و...!!
واجب است كه به فرشتگاني كه خداوند در قرآن كريم و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در سنت از آنان نام برده اند، ايمان داشته باشيم، بزرگترين آنان سه تا هستند
.اول: جبريل (عليه السلام) كه جبرائيل نيز ناميده مي شود، او همان روح القدس است كه به پيامبران عليهم السلام وحي را مي رساند، وحيي كه دلها با آن زنده مي شود.
دوم: ميكائيل (عليه السلام) ميكال نيز ناميده مي شود، وي مأمور باران است، كه هر جايي خداوند به او دستور دهد مي باراند، باراني كه زمين با آن زنده مي شود.
سوم: اسرافيل (عليه السلام ) او مأمور دميدن در صور است كه بوسيلة آن پايان زندگي دنيا و آغاز زندگي آخرت اعلان مي شود، دميدني كه با آن جسمها زنده مي شود.
خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتبيعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هميعلمون» (1
)كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمىشناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مىكنند.
امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسولالله و الذينمعه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»
محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها را در حالركوع و سجود مىبينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (2)
امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوثنمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبتبه اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهمما عرجوا كفروا به» (3) هنگامى كه اين پيامبر نزد آنها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (4)
خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مىفرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين» (5) ما تو را جز براى رحمت جهانياننفرستاديم. قرآن نيز مىفرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»،
در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مىشوند؟
توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.
آيا ممكن است كاملترين انسان، كه با كاملترين كتاب آسمانى براىهدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچعكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!
بشارت مسيح به آمدن پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله
سؤال
در قرآن مجيد مى خوانيم كه حضرت مسيح به آمدن پيامبر پس از خود به نام «احمد» كه پيامبر اسلام است گزارش داده است; آيا اين جمله در اناجيل كنونى وجود دارد؟
پاسخ
آيه اى كه در قرآن در اين باره وارد شده است به قرار زير مى باشد:
«... وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّا جاَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبين;.. و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است! هنگامى كه او ]احمد[ با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: اين سحرى آشكار است...»(1)
محقّقان اسلامى مى گويند بشارتى كه اين آيه از حضرت مسيح نقل مى كند، در انجيل يوحنا در باب هاى 14 و 15 و 16 وارد شده است و حضرت مسيح به نقل انجيل «يوحنّا» از آمدن شخصى پس از خود به نام «فارقليط» خبر داده است و قراين زيادى گواهى مى دهد كه مقصود از آن پيامبر اسلام مى باشد و ما براى روشن شدن مطلب ناچاريم متون آيات را با تعيين باب و شماره از انجيل ياد شده نقل نماييم، اينك متون عبارات انجيل:
«اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا «فار قليط» ديگرى به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستى است كه جهان نمى تواند او را قبول كند: زيرا كه او را نمى بيند و نمى شناسد، امّا شما را مى شناسد، زيرا كه نزد شما مى ماند و در شما خواهد بود».(2)
یک سری آیات در سوره بقره در مورد پیامبر(ص)
|
سوره = بقره آيه = 119 إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ قطعاً ما تو را به درستى و راستى ، بشارت دهنده وبيم رسان فرستاديم ، و تو [ بعد از ابلاغ پيام حق ] مسؤولِ [ ايمان نياوردن و وضع و حال ]دوزخيان نيستى. |
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 1:54 توسط س.صادقی | نظر بدهید
درباره تاريخ بعثت رسولخدا(ص)در روايات و احاديثشيعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور ميان علماء ودانشمندان شيعه آن است كه بعثت آنحضرت در بيست وهفتم رجب سال چهلم عام الفيل بوده،چنانچه مشهور ميان علماءو محدثين اهل سنت آن است كه اين ماجرا در ماهمبارك رمضان آن سال انجام شده كه در شب و روز آن نيزاختلاف دارند،كه برخى هفده رمضان و برخى هيجدهم و جمعى نيز تاريخ آنرا بيست و چهارم آن ماه دانستهاند. (1) و البته در پارهاى از روايات شيعه نيز بعثت رسولخدا(ص)درماه رمضان ذكر شده مانند روايت عيون الاخبار صدوق(ره)كهمتن آن اينگونه است كه
:وقتى شخصى به نام فضل از امام رضا عليه السلام مىپرسدكه چرا روزه فقط در ماه مبارك رمضان فرض شد و در سايرماهها فرض نشد؟امام عليه السلام در پاسخ او فرمود
آيا نخستين وحى در ماه رمضان بود؟
روز بعثت پيامبر،مانند روز تولد و رحلت آن حضرت از نظر تاريخ نگاران قطعى نيست. دانشمندان شيعه،تقريبا متفقاند كه پيامبر اسلام در بيست و هفتم ماه«رجب»به رسالت مبعوث گرديد،و نبوت او از همان روز شروع شد.ولى مشهور در ميان دانشمندان سنى اينست كه بزرگ پيشواى اسلام،در ماه رمضان به اين مقام بزرگ نائل گرديد،و در آن ماه پربركت و مبارك،حضرتش براى راهنمائى مردم از طرف خداى جهان ماموريت پيدا كرد،و به منصب رسالت و نبوت مفتخر شد
.از آنجا كه شيعه خود را پيرو عترت و اهل بيت پيامبر مىداند و به حكم حديث«ثقلين»،گفتار پيشوايان خود را از هر نظر،قطعى و صحيح مىشمارد از اينرو درباره تعيين روز بعثت پيامبر اسلام پيرو قولى شدند كه از اهل بيت آن حضرت براى آنان،بطور صحيح نقل شده است.فرزندان آن حضرت مىگويند:بزرگ خاندان ما در ماه رجب در بيست و هفتمين روز آن ماه مبعوث گرديد.روى اين مقدمات،آنان نبايد در صحت و پابرجائى قول مزبور شك و ترديدى به خود راه دهند.چيزى كه مىتواند براى قول ديگر مدرك شمرده شود،همان تصريح قرآن استبر اينكه آيات قرآن در ماه رمضان نازل گرديده است.از آنجا كه روز بعثت،روز آغاز وحى و نزول قرآن بوده است،بنابراين بايد گفت:كه روز بعثت در همان ماهى است كه قرآن در آن ماه فرو فرستاده شده است،و آن همان ماه رمضان است.اينك آياتى كه دلالت دارد بر اينكه قرآن در ماه مبارك نازل گرديده است:
1-ماه رمضان،ماهى كه در آن ماه قرآن فرو فرستاده شده است. (1)
2-سوگند به قرآن كه ما آن را در يك شب مبارك فرو فرستاديم (2) و آن شب،همان شب قدر است كه در سوره«قدر»بر آن تصريح شده است.چنانكه فرموده:ما قرآن را در شب«قدر»فرو فرستاديم. (3)
سن پيامبر(ص) و خديجه در هنگام ازدواج
درباره سن رسول خدا(ص)در هنگام ازدواج عموماگفته اند:آنحضرت در آن هنگام بيست و پنجسال از عمرشريفش گذشته بود
.ولى درباره سن خديجه عليها السلام اختلافى در رواياتديده مىشود كه مشهور در آنها نيز آن است كه خديجه در آنهنگام چهل سال داشت.
و در برابر اين قول مشهور اقوال ديگرى نيز هست مانند قول25 سال و 28 سال و 30 سال و 35 و 45 سال... (1) و از برخى نقلشده كه قول نخست را ترجيح دادهاند ولى دليلى براى آن ذكرنكرده است (2) ،و شايد توجيه ديگرى را كه برخى از نويسندگانكردهاند بتواند دليل و يا تاييدى بر اين قول و يا قولهاى دوم وسوم نيز باشد كه گفتهاند:
...با توجه به فرزندانى كه خديجه بدنيا آورده مىتواناحتمال داد كه سن خديجه كمتر از چهل سال بوده و تاريخنگاران عرب رقم«چهل»را بدليل آنكه رقم كاملى استانتخاب كردهاند (3) .
نگارنده گويد:تاييد ديگر اين گفتار نيز حمل فاطمهسلام الله عليها و ولادت آن بانوى محترمه در سال پنجم بعثتمىباشد كه انشاء الله در جاى خود بطور تفصيل روى آن بحثخواهد شد و اكنون بطور اجمال بيان گرديد،كه چون طبقروايات معتبر محدثين شيعه رضوان الله عليهم فاطمه عليها السلاممولود اسلام بوده و در سال پنجم بعثت رسول خدا(ص)بدنيا آمدهموجب ايراد برخى از برادران اهل سنت كه ولادت آن بانوىعالميان را پنجسال قبل از بعثت دانستهاند قرار گرفته،و موجباستبعاد آنان شده چون روى روايات شيعه و قول مشهور دربارهسن حضرت خديجه در وقت ازدواج با رسول خدا(ص)لازم آيدكه خديجه در سن 60 سالگى به فاطمه عليها السلام حامله شدهباشد،و اين مطلب روى جريان طبيعى و عادى بعيد است،كهالبته اين استبعاد پاسخهاى ديگرى هم دارد و يكى از آنها هميناست كه شنيديد و بقيه را هم انشاء الله تعالى در جاى خود ذكر خواهيم كرد...و بهر صورت مشهور همان است كه خديجه در آنهنگام چهل ساله بوده ولى قول به اينكه بيست و هشتساله بودهنيز خالى از قوت نيست چنانچه در چند حديث آمده است، (4) و اللهاعلم.
اين را هم بد نيستبدانيد كه:
بنابر نقل مشهور سى و پنجسال از عمر شريف رسول خداگذشته بود كه در اثر سيل و يا آتشسوزى كه موجب ويرانىخانه كعبه شد داستان تجديد بناى كعبه در مكه معظمه پيش آمد،ورسول خدا نيز در آن شركت جسته و در هنگامى كه مىرفت تاميان طوائف مختلف قريش در مورد نصب حجر الاسود آتشاختلاف شعلهور شده و دستبه كشتار يكديگر بزنند خداىتعالى بوسيله آنبزرگوار جلوى اين اختلاف و خونريزى را گرفت،بشرحى كه ذيلا خواهيد خواند
.و البته در مقابل اين قول مشهور در پارهاى از روايات عمرآنحضرت را در آن موقع بيست و چهار سال و قبل از ازدواج باخديجه (1) و در برخى كمتر از آن ذكر كرده،و به اين تعبير ذكركردهاند«...لما بلغ رسول الله(ص)الحلم...» (2) كه از اين تعبير استفاده مىشود كه داستان مربوط به پانزده سالگى عمر رسولخدا بوده است.
طبق روايات مشهور و بلكه بگفته مرحوم علامه طباطبائىروايات متواتر و مقطوع:نخستين كسى كه بناى كعبه بدست اوانجام شد ابراهيم خليل عليه السلام بود (3) ،اگر چه در برخى ازروايات،بناى اوليه آنرا به آدم ابو البشر عليه السلام نسبت دادهاندو در برخى نيز آنرا به شيث نسبت دادهاند ولى خلاف مشهوراست پس از آن همچنان بر پا بود تا اينكه قومى از قبيله جرهمآنرا تجديد بنا كردند و چون دوباره رو بويرانى نهاد عمالقه آنراتجديد بنا كرده و بالاخره قصى بن كلاب جد اعلاى رسول خدا(ص)آنرا خراب كرده و بصورت اساسى و محكم آنرا تجديد بناكرد،و چنانچه برخى نوشتهاند سقف آنرا نيز با چوبهائى از تنهدرختخرما و الوارهاى محكم ديگر پوشاند.
جانب ديگرى از ناحيه كعبه نيز خانهاى براى كارهاى خودو مركزى براى مشورت و تصميمگيرى در كارهاىمهم بنا كرد كه به«دار الندوه»-خانه شورى-معروف شد.
در روايات ما آمده است كه در شب ولادت آنحضرتحوادث مهم و اتفاقات زيادى در اطراف جهان بوقوع پيوست كهپيش از آن سابقه نداشت و يا اتفاق نيفتاده بود كه از جمله«ارهاصات»بوده بدانگونه كه در داستان اصحاب فيل ذكر شد،و در قصيده معروف برده نيز آمده كه چند بيت آن چنين است
:
در تاريخ آمده كه پس از داستان ذبح عبد الله و نحر يكصدشتر،عبد المطلب،عبد الله را برداشته و يك سر بخانه وهب بنعبد مناف...كه در آنروز بزرگ قبيله خود يعنى قبيله بنى زهرهبود آورد و دختر او آمنه را كه در آنروز بزرگترين زنان قريش ازنظر نسب و مقام بود به ازدواج عبد الله در آورد (1
) .ادامه مطلب
